صبح ها بی اثر از سحرخیزی اوایل با هزار تا کش و قوس بلند شدن با نیم ساعت تاخیر به کلاس رسیدن..
اگه روش های دستگاهی یا بیوفارمسی باشه گوش دادن بقیه ی کلاسا پچ پچ کردن و غیبت این و اون رو کردن.. آخر هر روز موقع خواب پشیمون شدن و قول دادن که از فردا تکرار نمی کنم ولی می کنم...
نیم ساعت پیاده روی کردن ...بیرون رفتن نهار خوردن...تو ترافیک گیر کردن..خداحافظی کردن..یعد دلتنگی کردن..یه نیمچه دعوا..البته از سر دلتنگی..
نشستن پای لپ تاپ..Minesweeper بازی کردن به عشق اون خونه خالی هایی که یهو با یه کلیک 10 20 تا رو می پوشونه...هی بازی کردن تا جایی که گندش حسابی در بیاد و چشام نای باز شدن نداشته باشه
کانکت شدن..کیهان خوندن..فحش دادن..رجانیوز خوندن ..
و بعد خوابیدن...
با حساب این روزای قشنگ وقتی فکر میکنم تا 50 سالگی ام حدود 30 سال مونده واقعا دلم به حال حضرت نوح میسوزه..
آخه نه Minesweeprیی داشته که وقتشو باهاش بگذرونه نه اهل غیبت بوده نه لهو و لعب..
خدا صبر بدهد..
