گاهی اوقات در اثر بی مبالاتی و یا شاید کنجکاوی حریصناک بعضی از آدم ها ، برگه هایی از قمار عاشقانه ی کسانی رو می شود که حتی در مخیله ات هم گمان به وجود این بعد از زندگی شان نمی دادی.
انسان هایی که می پنداشتی جز منطق و غرور احساس دیگری را در خود کشف نکرده اند و یا کسانی که درگیری های اجتماعی- سیاسیشان تو را از هرگونه خیال پردازی های عاشقانه منع کرده بود.
دارم تصور دیگه ای از عشق پیدا می کنم،شاید هم به نوعی تحت تاثیر معاشقه های این آدم های قدرتمند ( در نظر من ) با محبوبه هاشان به این نتیجه برسم که عشق شاید چتری باشد که بالاخره بر سر همه گشوده می شود.
یا شاید نیرویی است که توان به زانو در آوردن آن همه نمای بیرونی قدرتمندی را داشته باشد که ما از خود و ویژگی هامان برای دیگران ساخته ایم.
این پست شاید به بهانه ی روزی باشد که در فرهنگِ اصیلمان "سپندارمذگان " نام گذاری اش کردند.
روز عشق اصیل ایرانی...
ببویید و بنوشید و مست شوید از جام لبریزش ...بچرخید و برقصید و بخوانید از جذبه اش
where the days flows?
As your love flies?
Only time...
And who can say why your heart cries,
When your love dies?
Only time...
برویم چلوکبابت را بخوریم تا که شاید خستگی تشیعت از تنمان بدر رود....خدایش بیامزاد...عجب رستورانی !....
بلند شو...نگاه کن...مرکز تمام صحبت هایی...بلند بلند مدحت می گویند و در اعماق جانشان خدا داند که چه ها نثارت می کنند!
خوابی؟ خودت را به خواب زده ای ..می دانم...بلند می شوی و باز همان مسیر همیشگی ات را دنبال می کنی...می دانم...شوخی بیش نیست....
امروز مهمانی می روی...امروز دیگر هیچ کدامتان عمق درونتان را با طول سوزن اندازه نمی گیرید...امروز همان روزی است که بالاخره همه گفتند راحت شدید !!...خدا داند که راحتی از آنِ کیست ؟
تویی که با چنگ زندگی را طلب می کردی ...یا اویی که با رفتنت به فکر تمام شدن مسئولیت ها و هزینه هایش بود....
خوابی؟...آسوده بخواب....می بینمت ...شاید به روزی که گویند " راحت شدم "