تبليغاتX
گفتگوهای تنهایی
هر کسی توتمی دارد..و قلم توتم من است ..و قلم توتم قبیله ی من است.

باورم نمیشه کابوس این امتحانات لعنتی به سر اومده باشه ُ فشاری که آدم رو تا مرز دپرس شدن پیش می برد..

در هر صورت هر چی بود تموم شد رفت ...واسه همین برای تجدید روحیه و اینکه بگیم می خوایم از زندگیمون لذت ببریم رفتیم تنگه ی واشی ..

حالا دیگه عمو پویا باید بدونه ایران عزیز ما کم از کلونا ی اون از خدا بی خبرا نداره...فقط تنها تفاوتش اینه که شما می تونید در غیر قابل تصور ترین جا هم یه صحبت از امام راحل ببینید که خب مسلما از این نعمت در کانادا محرومید ! ( یک - هیچ به نفع واشی )

جای قشنگیه اگه حس رفتن دارید و از این که مجبور شید یه مسافت طولانی رو تا زانو تو آب باشید ٬ بدتون نمیاد ٬ بدونید که الان بهترین موقعشه...

از دوستای خوبم که ترتیب این برنامه رو دادند خیلی خیلی ممنونم ....برای تجدید روحیه من که خوب بود.. 

عکساشو هم می ذارم تا ببینید آپلود کردن خیلی ساده ست 

 سر گرفتن این یکی عکس جاتون خالی تا تونستم از صاحب این یونجه زار فحش خوردم !...تا کلی بعدش هم حالم گرفته شد و به یکی از بچه هام پریدم تا تو ضد حال خوردن تنها نباشم !

آخه منظرش بد جوووور آدم رو یاد هایدی مینداخت نتونستم خودمو کنترل کنم !

 

نوشته شده توسط  در ساعت 11:28 | لینک  | 

تا حالا شده دور وبرت پر باشن از آدم ولی حالت از 80% شون به هم بخوره ؟؟...تا حالا شده دقیقا موقعی احساس تنهایی کنی که دور و برت از همیشه شلوغ تره؟؟....

 

حالم از این دنیای ارتباطات به هم می خوره...با این که کلی از وقتم هر روز پای همین تکنولوژی های برتر می گذره ولی یه موقع هایی کم میارم....

 

مواقعی که می بینم چه قدر ساده خودمون رو تسلیم کردیم...موقعی که یه دوستی که سالی یه بار هم صداش رو نمی شنوی ..واسه دعوت کردنت به مهمونی دیگه زحمت زنگ زدن رو هم به خودش نمی ده با یه sms ، send to all یی ازت می خواد که به مراسم روز 5 شنبه ( مثلا ) تشریف بیاری و اگه شماره ی فلانی و فلانی رو هم داری بهشون خبر بدی !!!...ترجیح می دم صد سال به اون مهمونی نرم !

 

اکثر ارتباطات شده با این سرویس پیام کوتاه !!! اصلا بعضی از آدم ها هستن که همیشه به صورت موجودات موبایلی برام شناخته شدن !

 

گاهی اوقات می شه که با افراد ٬ سر یه پیام ٬که نتوسته مودم رو منتقل کنه ، دعوام میشه !! ...

 

از این طرف تو لیست دوستان یاهومون ، پره از اسم آشنا ( حداقل من به شخصه ) ...واسه افراد نا آشنا یه آی دی الکی می سازی که سال به سال سر نزنی !!

 

با آی دی اصلیت هم همیشه invisible  میای ..چون حوصله ی همین نیمچه حال و احوال پرسی مجازی رو هم نداری!!

 

مجازی ...مجازی ....مجازی.....احساس می کنم تازه مفاهیم  مطرحی " ریچارد باخ " تو کتاب " اوهام " اش ، داره نمود پیدا می کنه...با گستردگی دنیای مجازی باید هم به خودت بقبولونی که اون هایی  که می بینی و می شنوی٬ جز توهم چیز دیگه ای نیست !!!

نوشته شده توسط  در ساعت 18:27 | لینک  | 

"و من عشق را و تنهايي هايم را در پنهان ترين زاويه ي وجودت به امانت گذاشتم....تا که در دوردست ها.....در خاموشي ها و در جدايي ها ...تنها نباشي ...."

جمله ی قشنگیه نه ؟! ... امروز به ذهنم رسید...شدم شبیه شخصیت اول فیلم " شبهای روشن  " ...جمله های عاشقانه می گم..با آهنگ های عاشقانه هم ذات پنداری می کنم بدون این که عاشق باشم ! درست شبیه اون استاد ادبیات...وای..چقدر اون فیلم رو دوست داشتم..دقیقا تو فضایی ساخته شده بود که من ازش لذت می بردم...

این روز ها اکثر چیزهایی که شنیدم و حوندم و دیدم حول  "عشق " می چرخه...خیلی جالبه ..آدم هایی رو که تصورش رو هم نمی کردی ..واسه خودشون عاشق پیشه هایی باشن....

همه ی آدم ها خودخواهند...در این مورد شک ندارم ..واسه همین به خودم اجازه می دم اینجور

Stereo typingکنم ...اما عاشق ها خودخواه ترین آدم ها هستند...کسایی که فکر می کنن... چون عاشقند پس باید هر جور که هست اون عشق رو تصاحب کنن .....یه عاشق هیچ وقت اجازه نمی ده که معشوق دوستش نداشته باشه !!...اون آزادی انتخاب رو از کسی که ادعای دوست داشتنش رو داره می گیره...هیچ وقت تو هیچ عشق افلاطونی نبوده که عاشق  واسه خودش عاشق بوده باشه و کاری به معشوق بدبخت نداشته باشه !

 

دختر ها دارن عاقل می شن !..خوشحالم !...از پسر ها فراوون شنیده شده که  می گن " دخترا با احساسات ما بازی می کنن ! "

 

آیا جامعه ی نسوان را جای اندک  امیدی هست ؟!!

 

باز زدم تو کار کلیله و دمنه ! شرمنده !

 

پ.ن بی ربط : از اون دسته از دوستان که پیگیر دوئل من بودند ...ممنونم ...امتحانم رو هم خوب دادم !

نوشته شده توسط  در ساعت 23:15 | لینک  | 

بعضی اوقات مرور خاطرات قدیمی چنان حس و حالی به آدم می ده که شاید لذتش کم از همون لحظه ها نیست ....

هرازگاهی دوست دارم که به یاد خیلی از خاطرات گذشته اشک بریزم یا اونقدر سرمست بشم که یک روز رو با خوشحالی سپری کنم...

خاطره ها بخشی از وجود ما هستند ٬ هرچند ممکنه خیلی از اون ها رو فراموش کنیم اما گویا هرکدومشون نشانه هایی را به همراه دارند که خودشون رو بی هیچ دلیل منطقی از بین هزاران هزار داده ای که به سلول های خاکستری مغزمون سپردیم بیرون می کشند و ما رو مجبور به یادآوری می کنند...

فلان آهنگ ، فلان فیلم ،یه خیابون ساده یا حتی تیتراژ پایانی یک سریال هر کدام می تونند نماینده ی لحظاتی باشند که ویژگی به خاطر سپرده شدن رو دارا بودند ... 

یکی از کارهای لذت بخشی که همیشه مود اون روزم رو عوض می کنه و البته خیلی به ندرت انجامش می دم - برای حفظ کیفیت - اینه که تمام مجله های قدیم رو میریزم بیرون...یک نصف روز درحالیکه وسط اتاق نشستم و دور تا دورم پره از کاغذ و  ورق می گذره...خیلی از مطالب ٬انگار تازه قابل لمس می شن...خیلی ها هم تازه مرور می شن..

نمی دونم دلیل این همه احساسات نوستالژیکی که یهو گل کرده چیه...این که امروز روز کنکوره و من این همه خاطره باز شدم شاید دلیل مناسبی باشه...شاید هم پخش مجدد سریال " قصه های جزیره " بعد از ۸-۷ سال یادم اورده که دوران خوش کودکی مدت هاست که باهام خداحافظی کرده...

پارسال این موقع نقطه ی عطف زندگیم بود....نقطه ای که فقط برام مقوله ای به اسم کنکور معنا نداشت...جایگاه تقویت اراده ام بود و این که به خودم وجود توانایی هایی رو که بهش ایمان داشتم اثبات کنم.... کنکور ممکنه کثیف و سخت و ناعادلانه به نظر بیاد اما تنها هدفیه تو زندگی که از یه جایی به بعد شمارش معکوس برای رسیدنش آغاز می شه...هیچ وقت نمی تونیم بعدش بگیم " تنها ۵۴ روز به خوشبختی مانده است "

" فرصت طلایی برای سعادت آغاز شد...سومی ها ! "

خاطره هامو با هیچ چیز به هیچ قیمتی عوض نخواهم کرد ...

" و من بود و نبود و عشق و ابدیت را به نگاهی می فروختم ٬ اگر خاطره گذرا می شد و لحظه ماندنی ! "

 

نوشته شده توسط  در ساعت 11:17 | لینک  | 

آدم ها دو دسته اند ، یا زن هستند یا مرد...

این زن ها هم به دو زیر مجموعه تقسیم می شوند...یا ضعیف هستند یا قوی....آن مرد ها هم می توانند همچین تقسیم بندی را بپذیرند ! منتها تفاوتشان در میزان و شدت این ضعف و قدرت در هر دو گروه اصلی ماست..

زن های ضعیف که خب تکلیفشان مشخص است..احتمالا این گروه از افراد جامعه همان هایی هستند که در گذشته " ضعیفه " خطاب می شدند ...این گروه یحتمل با کوچکترین آثار غیرت از طرف مقابل به آنجانب لقب " جنتلمن " داده و دست در دست ایشان یه سوی آینده ای که اوج پیشرفتش ٬ کشف مدل های جدید موست ، حرکت می کنند .

زیر مجموعه ی دوم خود به دو شاخه تقسیم می گردد...دختر هایی قوی که از بد روزگار به آدمهایی ضعیف از دسته ی بزرگ دوم بر می خورند....این جور افراد احتمالا دو راه حل برای امتداد دوستی خود در نظر گرفته اند...یا برای ارضای هرچه بیشتر این قدرت طرف را به خفت می کشانند که همان "زن ذلیلی " خودمان است ...و یا دیگر راه آنکه ترجیح می دهند خود را در برابر آن افراد ضعیف ، ضعیف تر نشان دهند...این حالت رو به راحتی توانستم از مکالمه ی چندش آور بعضی از دوستان به ظاهر قدرتمندم با دوستانشان دریابم...در هر حال هیچ یک از افراد مونث این دو گروه به رضایت و آرامش درونی نخواهند رسید...

اما شاخه ی دوم از زیر مجموعه ی دوم از بزرگ دسته ی اول ! ٬به دخترانی تعلق می گیرد که تحت هیچ شرایطی حاضر نیستند برای جبران  کمبود قدرت شخصیتی طرف مقابل خود ، نمایش مستضعفان راه بیندازند...در عین حال از به رخ کشیدن جنبه های ناتوانی مردان نیز لذتی نمی برند....

متاسفانه چون در بزرگ دسته ی دوم ما شاخه ی مردان قوی طول بسییییییار کوتاهی دارد ، نزدیک به یقین این شاخه از جوانه های  مملکتی ، تا اطلاع ثانوی فکر هیچ رابطه ی در خوری را نباید کردندی !

 

*پ.ن :۱. تمام دوستای خوبی که در اطرافم هستند و به عنوان دوست پذیرفتمشون (چه مجازی چه واقعی) قطعا در همون شاخه باریکه قرار می گیرند ، به کسی بر نخوره خواهشا"

 

نوشته شده توسط  در ساعت 22:13 | لینک  | 

فردا امتحان فارسی دارم...همون چیزی که وقتی بزرگ شدیم بهش گفتیم ادبیات و حالا که بزرگتریم باید بگیم : فارسی !

استاد محترم ادبیات برای گرفتن انتقام امر فرموده اند که برای گرفتن نمره " باید " توبه ای نامه ای در خور شان و شخصیت ایشون بنویسیم !!

جالب اینجاست که برای این متن کذایی ۱۰ نمره هم در نظر گرفته شده ! ...وقتی نگاهش رو سر کلاس به من مینداخت نه تنها من که خیلی های دیگر هم اون جرقه ی شیطانی نگاهش رو می تونستیم درک کنیم !

" بناها دیر اومدی سر کلاس آداب توبه نامه نوشتن رو یاد نگرفتی ، متاسفم ۱۰ نمره رو از دست دادی "

" بناها ، وقتی نمی تونی یه شعر در حد مولوی بیاری بشین سر جات حرف نزن الکی انتقاد نکن "

و این برخورد در جواب اعتراض من به مقام شامخ مولوی بود که لطف کرده و مخالفین پیغمبر رو " همچون

سگانی که واق واق می کنند " خطاب کرده است !

در دوره ای که خاتمی شعارش" زنده باد مخالف من " بود ، تو و امثال تو کجا بودی ؟؟؟

" خانوم بناها جلسه ی پیش که از مولوی ایراد گرفت ، این جلسه هم داره از کاریکاتوریست روزنامه ایران دفاع می کنه "

استاد محترم اهل همدان می باشد !

آقای دکتر!!! سیف ، خیلی دوست داری تو برگه ی من غلط کردن ها غلیظ تر از دیگران باشه ، خیلی دوست داری زیر برگه ام بنویسی " دیدی جوجه ! هیچ غلطی نتونستی بکنی "

درسته ، تا وقتی که هم کیش های خودت پست های مدیریتی دانشگاه مادر این مملکت رو اشغال کردند ، خروس ها هم کاری از پیش نخواهند برد!

فردا بی شک پایان دوئل ۶ ماه ی من با تو خواهد بود ، توبه نامه ام هم حاضره ....گوش کن :

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس ....توبه فرمایان خود چرا توبه کمتر می کنند !!

کاش استاد محترم با آیکون :دی آشنایی داشته باشند !!!

*پانوشت : برای توضیحات بیشتر به نوشته ی از ماست که بر ماست مراجعه کنید

نوشته شده توسط  در ساعت 14:42 | لینک  | 

تمام زندگیم شده سیاست ...فکرم ..ذکرم..صحبت هام ..فعالیت هام...دعواهای خانوادگیم !!...دیگه خسته شدم...می خوام یه مدت برم تو خلوت خودمو بی خیال دنیا بشم...تا این جاش که بدون ما گذشته از این به بعد هم قطعا خواهد گذشت ....

اون آدم " جو گیر " - من با لقب انتخابی خودش خطابش می کنم !! - راست می گه ٬ من نمی تونم هیچ سهمی در نهادینه کردن دموکراسی داشته باشم چون حداقل کوچکترین ثمره اش باید در ایشون خودشو نشون می داد !!

آقای متینه هم که خیال می کنه من نفهمیدم کیه حرف درستی میزنه ...این حرف رو به نوعی دیگر هم از زری عزیز شنیده بودم ٬ همیشه دلسوزان کوچک که به هیچ جا وصل نیستند و راه های زد و بند رو یاد نگرفتند یا سرگردون می شن یا بازیچه ی دست این و اون !

 پویای مهربون قصه ی ما هم نصیحتم کرده که دور باشم اما بی صدا نباشم ....

و در آخر فکر کنم در این چند وقته برای گرفتن نیرو همون کاری رو کنم که فاطمه گفت (( - راستی فافا جون افتخار دادی بعد قرنی سرزدیا !! ))

زیرزیرکی زندگی کردن و حال کردن !

خنکی طرحی نو برای یک تابستون داغ !

مرد تنهای شب عزیز از این که پیگیر مطالب هستی ممنونم ولی جز در مواردی که واقعا حرفی برای گفتن داشته باشم حس نوشتن ندارم...وبلاگ نویسی خیلی زود به ورطه ی تکرار می افته و اون موقع وقتیه که آدم چیزی برای ارائه نداره !

نوشته شده توسط  در ساعت 16:4 | لینک  |