تبليغاتX
گفتگوهای تنهایی
هر کسی توتمی دارد..و قلم توتم من است ..و قلم توتم قبیله ی من است.

 

برای بدست آوردن چیزی می جنگیم که  کوچکترین آگاهی نسبت به اصول آن نداریم.....

سال هاست برای اکتساب حق آزادی بیان و اندیشه مبارزه می کنیم..سخنرانی های طویل ارائه می دهیم...همایش برگزار می کنیم تجمع راه می اندازیم و در محافل خصوصی و نیمه خصوصی فریاد بد و بیراه هایمان به سردمداران جور برایمان ژستی روشنفکرانه آورده است...

روشنفکر بودن ، مبارز راه اصلاحات بودن ، فریاد آزادی سر دادن مثل هزاران هزار عمل بیهوده و نخ نمای " ایرانیان " جز شعار مفهوم تازه تری برایمان در بر نداشته است...پوستینی است شبرنگ که با کوچکترین کششی پاره می شود و پوچی درونش آشکار می گردد....

در عمل با ابراز کمی انتقاد از عملکرد کسانی که با آنها همفکر هستی ، چنان کوبیده می شوی ، چنان به باد استهزاء کشیده می شوی که جز از دور تاسف خوردن یارای کار دیگری را نخواهی داشت...

یکی" ابله" می خواندت ، دیگری "پر مدعا" ...کسی "نادان" و آشنایی " جو گیر و داغ "......

دموکراسی ، لیبرالیسم و بسیاری از این "ایسم " های سنگین که با بکار بردنشان ، در این جامعه می توانی ادای یک خوشفکر را در آوری چیزی جز تحمل آرای مخالف و محق دانستن هر عقیده ای برای زندگی نیست....ما که خود از تعریف ابتدایی آن چه که برایش مبارزه می کنیم نا آگاهیم ، از که و چه توقع تحول داریم ؟

وضعیت ما هم متفاوت از آن زنی که با باتوم خود بر سر زنی دیگر می کوبد نیست...هر دو ضربه از خودی خورده می شود...یکی هم جنس...و دیگری هم فکر....

پ.ن : پیام های بی ارتباط با نوشته که اخیرا در قالب شعرهایی بی مفهوم از سوی اشخاص مجهول الهویه گذاشته می شود ، حذف می گردد..

نوشته شده توسط  در ساعت 21:46 | لینک  | 

با این که به خودم ٬ وجدانم و خیلی های دیگه قول داده بودم که دیگه دور هر چی قرتی بازیست  ( به تعبیر دیگران )رو خط بکشم ٬ اما تجمع امروز بد جور قلقلکم می داد....

ساعت ۵ بعد از مراسم سخنرانی کدیور تو دانشکده پزشکی همراه دو تا از بچه ها رفتیم میدون هفت تیر...جایی که قرار بود تجمعی آرام !!! علیه حقوق پایمال شده ی زنان صورت بگیره....

جدا نه به عنوان یک فمینیست ( بر خلاف تصور کسانی که منو جزو فمینیست ها به حساب میارن ) بلکه به عنوان یک فعال حقوق انسان ها در این مراسم شرکت کردم..اما راستش از این که بخوام به این شکل مفتضحانه از حقوقم دفاع کنم حالم به هم بخورد...

آخه اگه ما به چیزی اعتراض داریم ...با یه تجمعه غیر قانونی که امتحانش رو در ۸ مارس پس داده بود که نباید انتظار تحول داشته بشیم!..با هوهو کشیدن و هوار زدن که حقمون به دست نمیاد ...

و یک موضوع بسی مهمتر این بود که من به اطمینان افرادی چون شیرین عبادی ٬ معصومه ناصری ٬ نرگس محمدی وخیلی افرادی که ضمانت کار عاقلانه رو به آدم میدن رفتم.... اما نه تنها اثری از اون ها دیده نشد بلکه هیچ نشانه ای از کار سازمان دهی شده هم در کار نبود ....فقط یک بار دیگه حرمت حقوق زنان با باتوم های مهرورزان حکومتی پایمال شد ..

 

عکس هایی رو که گرفتم ٬ چون لینک نداشتم نتونستم بذارم...شرمنده ..

 

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 21:37 | لینک  | 

بالاخره بعد از ۳-۲ ماه دوندگی وحشتناک تلاش هام نتیجه داد...اصلا از این که بخوام انقدر از فعل مفرد استفاده کنم احساس خوبی ندارم ..اما این برنامه بهم ثابت کرد که چرا می گن " ایرانی ها اگه ۲ نفر بشن حزب تشکیل می دن و وقتی ۳ نفر شدن حزبشون از هم می پاشه !"

روحیه ی کار گروهی و فعالیت جمعی نه تنها در ما نهادینه نشده بلکه خودمون با داشتن همچین روحیه ای مبارزه هم می کنیم ....وقتی که قرار باشه در کار جمعی به هر کس مسئولیتی برسه ، روحیه تنبلی ماست که مکمل نداشتن حس کار گروهی می شود...

دلم خیلی پره...تمام انرژیمو در راهی گذاشتم که نمی دونم ارزش این همه ریسک رو داره یا نه ؟!....نگاه های مضطرب پدرم را وقتی سعی در دور کردن من از منجلاب سیاست داره، تاب نمی آورم....هدف های بزرگی که برای زندگی علمی آینده ام در نظر داشتم چون خوره اعصابم را می خوره...نمی دونم به کدامین راه کشانده شده ام ....آیا این مملکت و این افرادی که در دفاع از آنان سر بلند کرده ایم ارزش این از خود گذشتن ها را دارد؟

********************************************************

یکشنبه ۲۱ خرداد ماه ساعت ۱۳

دانشگاه علوم پزشکی تهران-دانشکده داروسازی-ساختمان جدید-سالن رازی

مناظره بین دکتر مصطفی تاج زاده-مهندس حمید رضا ترقی

موضوع : موقعیت جمهوری اسلامی در صحنه بین المللی - آزادی مطبوعات - سیاست های داخلی کشور

منتظر حضور هر چه بیشتری دوستان دانشگاهی هستیم

نوشته شده توسط  در ساعت 10:52 | لینک  | 

۱.گفتم تا شنگولم بیام بنویسم یکی رد می شه نگه بدبخت این دختره چقدر افسرده است ..

شاید واسه اونایی که منو می شناسن این نوشته ها کمی عجیب بیاد..این که تو مطلبام اثری از اون نفیسه ای که دائم نیشش بازه این طوری ---->   یا مشغول برنامه ریختن واسه ضد حال زدن به بعضیاااااااااااست (خودش تا تهش گرفت !!)این طوری---->  ، پیدا نمی شه ، دلیلش هیچ کدوم از چیزایی که فکر می کنید نیست..( الکی به خودتون امیدوار نشید !!)

فکر می کنید چی می تونه باشه ؟ ( به ۱۰ نفر از شرکت کنندگان که پاسخ درست بدهند ۱۰ دستگاه ریو  اهدا خواهد شد )

۲. جا داره از همین جا به خوانندگان معنوی وبلاگم  سلام و علیکی عرض کنم پس فردا نگن یادی از ما نکرد...بچه ها خجالت نکشین..نظر بدین ...مطمئن باشید کاری باهاتون ندارم!!! ..قول میدم..اخه دارم تمرین دموکراسی می کنم تا تحمل نظرات مخالفم بره بالا ...

۳. از ظواهر امر پیداست که فردا پس فردا به مقصد اوین رفتنی هستم ....کمپوت و دسته گل فراموش نشه..خواهران محترمه استفاده ازحجاب برتر الزامی است...

۴ . امروز تو روزنامه خوندم مجوز دادن پروانه ی داروخانه ۲۳ سال طول می کشه....خدا رو شکر ما که دغدغه ی داروخانه زدن نداشتیم ..طفلکی اون کسی که واسه همین یه ذره جا رویا پردازی و بلند پروازی کرده ...

۵. واسه امشبتون این حجم شنگولی کافیه !

 

نوشته شده توسط  در ساعت 23:57 | لینک  | 

نگاه های هرزه..نگاه های کثیف...شهر من ، من از تو بیزارم...من از راه رفتن در خیابان هایت ، پیاده رو هایت ، از مردم عقب مانده ی کج فهمت بیزارم...از بی انصافی فرزندانت..از تنهایی عزیزانت خسته ام..من خسته ام...

در حجمی از اندوه امروز را گذراندم...در مراسم ختم حماسه ای شرکت کرده بودم که سالها پیش از جام سرخوشی اش آنچنان مست بودیم که حتی نوستراداموس هم چنین روزی را برایمان نمی دید..

در شلوغیِ سخنرانی ها ، در درونم تنها به تنهایی کسی فکر می کردم که امروز مهربانانه پذیرای تمامی نامهربانی هاست...کسی که ما او را ستاره کردیم و منجی اش خواندیم برای روزگار شب زده ی خود...ما نسلی بی ستاره بودیم که اسطوره هایمان سال ها بود که خاموش بودند....ما نیازمند او بودیم ...ما منتظر کسی بودیم که با تقدیم شخصیتی کاریزماتیک به وجودش از او پیامبری بسازیم که برای اصلاح همه جانبه ی این " خفته ی چند " بیاید ...

خسته ام...من از جدل برای انصاف خسته ام..از مبارزه برای برابری ..از اثبات موجودیت در ورای جنسیت خسته ام...

اکنون مراسم تمام شده است...قدم زنان به سوی مقصد در فکرم...پر شده ام از غم...پر شده ام از تاریکی ...و خالی ام از امید ....خنده های رکیک..کلمات وقیح..شهر من ، من از تو بیزارم...

" تو می گویی تاریک می بینم ، ولی جهان به روشنی حرف های ما نیست " .....هیوا مسیح

نوشته شده توسط  در ساعت 22:28 | لینک  |