آدم های زیادی وارد زندگیم شدند..تا حالا این حجم انسان به یکباره به داخل ارتباطاتم هجوم نیاورده بودند..آدم های گوناگون از هر تیپ و سلیقه و فکر..آدم هایی که حتی فکر نمی کردم روزی بتونم با امثالشون ارتباط برقرار کنم...آدم های خوب ..آدم های بد ...آدم های خاکستری...
بعضی ها مجازی ..خیلی ها حقیقی..گرچه الان مدت هاست که دیگه حوصله ی رابطه با ادم های مجازی رو ندارم..انسان هایی که خودِ ایده آلشون رو به تصویر می کشند و غالبا خودِ واقعیشون زیر این نقاب مجازی پنهان می مونه ...
بعضی وقتا دلم می خواد تمام خطوط ارتباطی ام رو که مثله کابل های برق به یک شبکه ی اصلی وصلند ببرم و تنهای تنها بشم....
اگه من جای رابینسون کروزوئه و یا تام هنکس تو فیلم cast away بودم ، قطعا از این فرصتی که خدا نصیبم کرده بود لذت کامل رو می بردم !( البته قبلش باید n تا کتاب نخوندمو با خودم می بردم !)و هیچ وقت دنبال چاره برای رهایی نمی گشتم !
دارم به جایی می رسم که فکر می کنم " تنهایی و نادانی " دو موهبتی است که خدا به هر کسی نمی دهد !!!
" راجع به فواید جزء دوم بعدا می نویسم "
