امروز بهم ثابت شد که عامل بدبختی و عقب موندگی نسبت به جوامع پیشرفته خودمون هستیم ...سر کلاس ادبیات وقتی استاد یک سری خزعبلات ( که از تکرارشون عارم می یاد ) رو در قالب درسی که همیشه یکی از قشنگترین درس ها و ساعت ها واسم بوده ، به خوردمون میداد ..گریه ام گرفت ..دلم می خواست با مشت بکوبم تو دهن اون و همه ی شاگردایی که در جمع بیرونی خودشون رو انسان های متفکر و روشنفکر نشون می دن ولی در محفل خصوصی یا موقعیت هایی مثل امروز که هیچ کی به هیچ کی بود ، صدای خنده های هیستریکی شون کلاس رو به هم می زد ....
وقتی هم که به نشونه ی اعتراض با چند تا از افرادی که قابلیت تفکر رو داشتند از کلاس رفتیم بیرون ، به این متهم شدیم که قضایا رو خیلی جدی می گیریم !!! ...
وای خدای من ! نا خواسته داریم به کجا می ریم ؟...به کجا دارن میبرنمون ؟...خسته شدم از بس به خاطر فعالیت هایی که دارم سرزنش شدم و بهم گفتن " بچه و نادان "!!
نمی دونستم بزرگی به بی خیالی و ندید گرفتن اهانت هایی ست که به شخصیت و طرز تفکر آدم ها می شه ..نمی دونستم که عاقلی به سکوت و تقوا پیشه کردن در برابر حوادثه !
امروز بیش از پیش بهم ثابت شد که ما ملت بدبختی هستیم!!
