زمان می گذرد..همیشه می گوییم که این خاطره ها هستند که در پس پرده های ذهن پنهان می شوند و در اخر ارام و بی صدا مدفون می گردند..اما هیچ وقت گذر لحظه ها انباشته شدن عهدهایمان را تداعی نمی کند..عهدهایی نا گفته و پیمان هایی در خفا بسته..که هر یک یادگاری است از یک رنج از یک درد و شاید هم زجر..براستی دلیل این فراموشی چیست ؟ کجاست ان تلنگری که بیاید و هشیارمان کند که در پس تمام کامیابی ها قراری نهفته است از برای خدمت و نه برای لذت...کجاست ان غریوی که در وجودمان فریاد کشد تا که شاید قهقه های مستانه ی شادی هایمان را بپوشاند و به یادمان بیاورد ان عهد های مدفون گشته را...
خدا.انسان و عشق
این است "امانتی" که بر دوش ادم سنگینی می کند
و این است ان پیمانی
که در نخستین بامداد خلقت با خدا بستیم.
و خلافت او را در کویر زمین تعهد کردیم.
ما برای همین هبوط کردیم.
و این چنین است که بسوی او باز می گردیم.
دکتر علی شریعتی
